اندر احوالات دخمل دون دونی ما

سلام سلام صد تا سلامقلب

خوب اینروزا صحبت برنامه آبرنگ و دور هم بودن مامانا و خالی بودن جای اینجانب نیشخندو .........اینا همه گرمه

راستش درست همون روز قبلش دونه های خانومی زد بیرون و منم سعادت دیدارتونو از دست دادمناراحت

یعنی اولش که نمیتونستم بیام چون به خاطر کمرم وقت فیزیوتراپی داشتم و برامم خوب نبود که بخوام زیاد بشینم یا بایستم

ولی تصمیم داشتم بعد از برنامه و تو پارک ملت بهتون بپیوندم به خصوص که خیلی دوست داشتم اعظم مامان سپهر عزیز و میترا مامان مهرناز و یاسی جونو ........بقیه دوستانو از نزدیک ببینم که قسمت نشد

حتی فکر کردم خودم پاشم بیام که دیدم صلاح نیست این بچه مریضه ولش کنم پاشم بیام

خانومیم که از صبح یه جوری غمزده کز کرده بود گوشه خونه انگار که صد تا کشتی داشته همشون با هم غرق شدنناراحت

برنامه که شروع شد دیدم یه نیمچه اشکی گوشه چشمهاشه دقیقا حواسم بهش بود و از اینکه خیلی تو داره و هیچی نمیگه بیشتر ناراحت شدم

وندا و هانا جونو که دید حس کردم غمش بیشتر شد چون از قبل همدیگه رو دیده بودنو میشناختن

فقط همینو بهم گفت که مامان چقد دوست داشتم الان پیش دوستام بودم ناراحت یه نیمچه تبیم داشت و همینطور که دراز کش برنامه رو نگاه میکرد حس کردم یه بغضیم اون ته مهای گلوشو گرفته

تا اینکه عمو شهروز نقاشی رو شروع کرد و بعد از اونم عمو مهربان اسمشو گفتو براش دعا کردن همه بچه ها قلب

اگه بدونید این بچه چه حالی شد پاشد نشست زود چشماشو پاک کرد و گفت مامانی حس میکنم خیلی خوبم خیلی بهتر شدم اصلا دیگه تبم ندارم تعجب

و در اینجا باید از فاطمه گل و مهربونم ماچ تشکر کنم که علاوه بر فعال بودن و با وجود گرفتاریهای کاری ولی انقد مهربونه و دلش نازکه که حواسش به تک تک بچه ها و روحیاتشون هست بغل

واقعا این بچه کلی از این رو به اون رو شد کلی انرژی مثبت بهش تزریق شده بود انگار که همه رو مدیون فاطمه گلم قلب هستم دست عمو مهربان عزیز هم درد نکنه

.

.

و امااااااااااااااا در راستای اینکه خانومی ما از هفته پیش کل کلاس رفتنها و حیاط رفتنهاش کنسل شده و همش تو خونه ست

یکی دو باری هم حمومش کردم و آروم رو زخمهاشو شستم امروز خیلی بهتر بود و جوشهاش خشک شده بود به دکترش زنگ زدم و پرسیدم ببرمش کلاس که گفت مانعی نداره

خلاصه تو این مدت هم کتاب خونده.........هم مخ منو خورده.....نیشخند هم فیلم دیده و اینجوری سر خودشو گرم کرده بود

چند وقتیم هست به خوندن وبلاگ علاقمند شده امروز صبح که تی**وی پر**شیا داشت یه فیلم از ب ه ر و ز وثو**قی نشون میداد و صحنه داشت منم صلاح ندیدم ببینه

خودش پیشنهاد داد برم وبلاگ بخونم؟؟؟؟؟؟

گفم اوکی برو مشکلی نیست

چند تا وبلاگو که میشناسه براش باز کردم مثل وب دخترخاله هاشو و وبلاگ فاطمه عزیزم (یادداشت های اتفاقی ) که عکسهای اونروزم دیده بود و همینطور وب هستی جون

بهشم یاد دادم که لینکها اینجاست کنار صفحه و میتونی بری تو وبلاگهای دوستات

ازم پرسید کامنت بذارم که گفتم نه چون لیبل فارسیمون کمرنگ شده و انگلیسی هم که کلی ازش زمان میبره تا بخواد بنویسه البته دیگه تقریبا مسلطه ولی خوب با این حال

.

امروزم که با اجازتون زنگ زدن از کلاس شطرنجش که دیروز چرا نیومده بود؟؟؟؟؟

گفتم به این علت ولی حالا خوبه و برای کلاس خوشنویسی که ساعت 20 دقیقه به 5 هست میخواستم بیارمش

گفت خوب دو نفر دیروز غیبت داشتن که امروز جبرانیشه ساعت 3 و نیم بیاین

رفتیم یه کم نشستیم بعد فهمیدیم خانومه فردا رو با امروز اشتباه کرده نیشخند

به ملوسک خانومی میگم بیا بریم 1 ساعت دیگه میارمت واسه خوشنویسی قبول نکرد گفت میخوام همینجا بمونم

بچه م از بس تو خونه مونده ترجیح میده که.......

اون خانوم مسئولم بهش گفت پس همینجا تو دفتر پیش خودم بشین که قبول کردزبان1 ساعت اونجا پیش اون خانوم محترم بشینه ولی با من نیاد خونه نیشخند

خوشبختانه اجتماعیه و اصلا خجالتی نیست

ساعت 4 و نیمم مولودی دعوتیم که به محض تعطیل شدن خانومی با یکساعت تاخیر میریم

از حالا نیمه شعبانتون مبارک

یه عکس از قبل

 

دوستتون داریم خیلی زیاااااااااااااااااد................مواظب خودتون باشیدقلب

/ 22 نظر / 17 بازدید
نمایش نظرات قبلی
ققنوس

[ماچ]سلام انشالله الان دیگه حالت خوب خوب شده

بهناز مامان یلدا و سروش

سلام وب زیبایی دارین من جدیدا تصمیم گرفتم برای دو فرشته کوچکم وب سایتی درست کنم خوشحال میشم با سر زدن به وبمون کم و کاستی هاشو گوشزد کنید.در ضمن دختر خوشگلی دارین خدا براتون ببخشه.

به نام خدا فرهیخته گرامی، وبلاگ نویس ارجمند با سلام و احترام ؛ بدین وسیله از شما دعوت می شود تا در دهمین جشن تولد پرشین بلاگ حضور بهم رسانید . محل برگزاری : خیابان شریعتی ؛ قبل از پل سید خندان ؛ پارک اندیشه ؛ فرهنگسرای اندیشه ساعت : 16 الی 19 عصر خواهشمند است در روز مراسم به دبیرخانه مراسم ( سرکار خانم نیک نفس ) جهت هماهنگیهای لازم مراجعه نمایید . با تشکر نگار نیک نفس مدیر فنز پرشین بلاگ

فرشته مامان تینا

سلام عزیزم آخ آخ نبینم گل دختر مریض شده باشه [ناراحت] ایشالا که خوب شده [قلب] راستش منم خیلییییییییییییی دلم میخواست میرفتم ولی حیف که با خاطر چشمم دیر اومدم نت و پیغامشو دیدم [ناراحت] اون بغضه تو گلوی ما هم موند کاش یه فرصت دیگه دست بده همه باز جمع شن بریم ببینیم [قلب] خدا رو شکر که به کلاسهاش رسید [ماچ]

مرد كوچك من

سلام به روي ماهتون فرارسيدن ماه مهماني خدا بر شما مبارك مسافر پرواز رمضان، پروازت بي خطر! سهم سوغاتم يادم در وقت دعا، رمضان مبارك و التماس دعا:X قربون اين دخترك برم[ماچ]

ثمانه مامان مهدیار

سلام خانومی... ایشالا که بهتر شده باشه تتا الان.... چقدر رنگ صورتی بهش میاد[قلب]

سوری مامان عسل و نفس

سلام خانومی. بادیدن عکس ملوسک جونم خوشحال شدم . حیف که اونروز در صدا و سیما از دیدنتون محروم بودیم. روی ماهتون رو می بوسم[ماچ][بغل]

وانیا

ملوسک جونم امیدوارم که خوب باشی به وبلاگ دخترم وانیا سر بزن خیلی خوشحال میشه اگر تو گوگل وانیا باستان رو سرچ کنی حتما اونو پیدا میکنی[ماچ][ماچ]