ملوسکم

سلام سلام صد تا سلام

چند وقت پیش داشتم از یه خیابونی نزدیکای خونمون رد میشدم دیدم یه جائی تابلو زده آموزش برای کودکان ۳ تا ۶ ساله رفتم سوال کردم گفتن که از شنبه تا چهارشنبه کلاس دارن و هر روز آموزش قرآن و زبان توی برنامشون هست ولی در کنار اون برنامه های مختلف دیگه ای هم دارن مثلا یه روز قصه گوئی که واقعا دخملی من عاشق کتاب و کتابخونیه یعنی هنوز خوندن یه کتابو تموم نکردیم کتاب دومو آماده میکنه هر چقدرهم که براش بخونیم بازم سیر نمیشه......

بعد یه روز ژیمناستیک دارن.... یه روز برنامه گردشی و تفریحی دارن ....یه روز براشون فیلم پخش میکنن....یه روز نقاشی هست.... در کل به نظرم خوب اومد

دیگه صحبت کردم قرار شد هفته اول یه مقدار دیرتر ببرمش تا بتونه خودشو با محیط وفق بده در ضمن خودمم همون دور و برا باشم تا اگه یه موقع بهونه گیری کرد برم پیشش

ولی خوب از یه چیزی نگرانم اونم اینکه چون ۲ سال و نیمش بود بردمش مهد خیلی اذیت شد بیشتر از ۲ روز هم حریفش نشدم که بره هنوزم که هنوزه تو ذهنش مونده وقتی بهش گفتم میخوام ببرمت مهدکودک خیلی ناراحت شد گفت دوست ندارم برم آخه میدونی چیه مامانی؟..... اونجا دلم واست تنگ میشه بعدشم  بچه ها اذیتم میکنن....... ولی وقتی بهش گفتم اینجائی که میخوایم بریم یه جای دیگست قبول کرده حالا بازم نمیدونم چی پیش میاد خدا کنه که بتونه خودشو با اینجا تطبیق بده وگرنه که دیگه هیچی

دوستتون دارم........مواظب خودتون باشین

تاريخ چهارشنبه ٢٩ فروردین ۱۳۸٦سـاعت ٧:۳۸ ‎ق.ظ نويسنده یه مامان گلهای تو گلدونمون () |

MisS-A