ملوسکم

سلام سلام صد تا سلام

 یه قطار ماهیگیری واسه خانومی گرفتم انقدر خوشش میاد کلی هم سر گرمش میکنه روز اول با آهن ربا ماهی میگرفت ولی روز بعد همش ماهیها رو نگاه میکرد که دهنشون باز و بسته میشد منم با خودم گفتم یه فکرهائی تو سرشه که اینجوری با دقت داره نگاشون میکنه بعد دیدم  قلابو گذاشته کنار وداره با دست  دونه دونه برشون میداره بعد انگشتشو توی جای ماهیها میبره

دیشب فرزانه جون با خانواده اومده بودن خونمون......وااااااااااای که دخمل کوچولوش چه خوردنی شده

خوش باشییییییییییییییییییییییییییین.

تاريخ شنبه ۱۸ فروردین ۱۳۸٦سـاعت ۸:۳٢ ‎ق.ظ نويسنده یه مامان گلهای تو گلدونمون () |

MisS-A