ملوسکم

برای دوست داشتن تو عزیز من یه عمر کمه  دوست دارم دوستت دارم فقط همین یک کلمه.

فاطمه جونم عزیر دلم نمی دونی چقدر مامان و بابا دوستت دارن اگه بگم به اندازه تمام دنیا شاید کم گفته باشم پس بیشتر از اون

عزیزم از اون روزی که فهمیدم تو وجود منی کلی ذوق کردم ولی این خوشحالی دوام زیادی نداشت یعنی به خاطر مشکلی که از قبل وجود داشت می خواستن تو رو ازم بگیرن

هر وقت که تو شکمم تکون می خوردی به من می گفتی مامانی نذاری منو ازت بگیرنا مامانی نذاری دکترها منو بندازن دور من هم فقط اشک می ریختم .فاطمه جونم می دونی تو این ۷ ماه چه عذابی کشیدم حالا بعد از این مدت بهم گفتن که برای منی دیگه هیچکس

اذیتت نمی کنه خدایا میخواستم بال در بیارم اصلا پرواز کنم برم تو آسمونها اونجا فریاد بزنم خدایا شکرت که بهم رحم کردی و دخترمو بهم دادی از اون بالا به مردمی که پایین هستن

بگم من عاشق دخترم هستم . عاشقشم.

فاطمه جونم  دوستت دارررررررررررررررررررررررررررررررررررررررررررررررررررررم.

تاريخ دوشنبه ۱ آبان ۱۳۸٥سـاعت ۱۱:٥۳ ‎ق.ظ نويسنده یه مامان گلهای تو گلدونمون () |

MisS-A